بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي کند
واي دل چون کود کي بي تو لجاجت مي کند
اشتياق ديدن تو ميل خاموشي نکرد
هيچوقت عشقت بدل فکر فراموشي نکرد
عشق من با تو به ميزان تقد س مي رسد
بي حضورت دل به سر حد تعرض مي رسد
دوستت دارم براي من کلام تازه نيست
حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست
در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم
بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاغت مي کشم
چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند
گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند
با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم
ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم
چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد
هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد
من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام
ساده گويم خويش را با بود نت سنجيده ام
۱ نظر:
az zahamat shoma sepas goza rim dar sorat amkan akhba neysian ra neiz bengozarid
ارسال یک نظر