۱۳۸۷-۰۱-۲۲

من اگرديوانه ام

من اگرديوانه ام بازندگي بيگانه ام

مستم اگر‍‍‍‍‍‍‍‍‍، ياگيج وسرگردان ومدهوشم

اگر بي صاحب وبي چيز و ناراحت

خراب اند رخراب و خانه بر دوشم

اگر فرياد منطق هيچ تا‍ً ثيري ندارد

در دل تاريك و گنگ و لال وصاحب مرده گوشم

به مرگ مادرم مردم

كه من احساس انساني خود را

بر سرشك ساده رنج فلاكت بارتان بي شبهه مديونم

ميان موج وحشتناگي از بيداداين دنيا

دراعماق دل اغشته باخونم

هزاران درد دارم

هیچ نظری موجود نیست:

جستجوی این وبلاگ