جواني
يك روز خواهي رفت وعشق هوس را نيز همراه خود خواهي برد.
اي جواني هرچه باشد يك روزي ازمن كناره
خواهي گرفت ومن به تلخي خواهم گريست وناله سر خواهم
داد.اما تو همچون به راه خود حواهي رفت و ديگر حتي
نشاني هم از تو در نظر من باقي نخواهدماند.نوميد وافسرده
صدايت خواهم كردان چنان در طبيعت فرياد خواهم زدكه...؟
مرك براي انكه ناله هاي ديوانه وار مرا نشنود .دست دراز
خواهد كردودل مجروح مرا جنگ خواهد گرفت . آه اي
جواني چگونه ممكن است روزي بيايد كه تو ديگر دركنار
من نباشي ؟ توبودي وروياهاي تو اشكهاي تووخند هاي تو
پس قدر اين گوهر بزرگ..جواني..را بدان.؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر